تولد
داشتم فکر می کردم به صدای تولد
تولد هر چيزی يک صدای خاص دارد
تولد يک نوزاد ، تولد يک جوجه اردک , تولد يک جوانه گندم ...
خاک را شکافتن و دانه در آن نهادن , چقدر برای من لذت بخش است
دانه را پوشاندن و به انتظار نشستن , چقدر بيشتر برايم لذت بخش است
خاک سنگ دارد , و خارهای خشک
و گاهی لانه مورچه های ريز و سياه هم خراب می شود
و مورچه های هراسان , انگشتان آدم را گاز می گيرند
اما نفوذ , سرسختی می خواهد
جای دانه , گرمترين گوشه دل خاک است
آن جايي که کمی هم رطوبت باران روزهای قبل را دارد
گاهی دلم می خواهد جای يک دانه باشم ,
کسی از راه برسد و مرا در گرمترين گوشه دل خاک بکارد
کسی چه می داند
شايد جوانه های خجالتی و سبز رنگ دل سرخ من ,
آن زير ها تقلايي بکنند
و من ريشه هايم را محکم کنم
سالهاست که من تشنه جرعه ای آب
قطره ای نوازش
و اندکی خواب هستم
خوابی که سرانگشتان نوازشگر آفتاب , بيدار گر آن باشد
نه صدای گوشخراش زنگ ساعت شماطه دار ...